تبلیغات
nice storys

nice storys
مهم نیست زندگی رو چجوری شروع کنی...مهم اینه که چجوری تمومش کنی.... 
قالب وبلاگ

سلام...

طبق قولم اومدمممممممم....اینم شیرینی...

بفرمایین میل کنینیعنی بخونین.....


از اون شب به بعد احساس میکردم یونگ سنگ تو خودشه...همیشه تو اتاقش بود...

رفتم پپیش هیون و بیبی و بهشون گفتم:نمیدونین یونگ سنگ چشه؟؟همش تو همه؟؟

هیون:نمی دونم منم هر چی بهش میگم باهام حرف بزن تا سبک شی هیچی نمیگه...

بیبی:عادت بدی که داره اینه که از هرچی که ناراحته تو خودش میریزه...

2 روز گذشت ولی هیچ...اصلا تغییری درش ایجاد نشد....

شب بود و دیر وقت ساعت 2شب به بعد بود و هنوز یونگ سنگ نیومده بود خونه....همه نگرانش بودیم...

کیو:یعنی کجا رفته که خبری ازش نیست؟؟؟

بیبی:این چند روزه همش تو هم بود...انگار یه اتفاق بد افتاده...

جونگ مین:این آخر یا خودشو دیوونه میکنه یا مارو...

من:تو رو که لازم نیست دیوونه کنه چون خودت دیوونه ای ولی ماهارو شاید دیوونه کنه...

جونگ مین:تو چه پدر کشتگی با من داری که این چند روز فقط داری حال منو میگیری....

من(با خودم):مجبورم این جوری برخورد کنم تا کسی یعنی ماریا شک نکنه...وگرنه....!!نه طاقتشو ندارم...!!

من:چیکار کنم این چند وقته آزارو اذیتم گل کرده...کسی بهتر از توهم دم دست نیست که حالشو بگیرم....

همه به جز هیون خندیدند...

هیون(با فریاد):بس میکین یا نه؟؟؟داریم میمیریم از نگرانی اون وقت اینا دارن مسخره بازی در میارن...

من:مسخره بازی؟تقصیر منه که نمیخوام از نگرانی دیوونه بشین...چرا دیگه سرم داد میزنی؟؟کر که نیستم..آروم هم بگی میشنوم!!!

بیبی:ناراحت نشو...چون لیدره فکر میکنه باباست...

هیون:نه که حساب بابا نمیام..؟؟

گوشیه کیو زنگ خورد...

کیو:یونگ سنگه...الو...

همه پریدیم و گوشمونو چسبوندیم به تلفن...

یه خانومی پشت خط بود...خانومه:ببخشید این گوشی مال این آقاست که اینجا مست کرده...بیهوشه...بیاین دنبالش لطفا...

کیو:باشه حتما...فقط ادرس بدین...

خانومه آدرسو که داد هیون و کیو بلند شدند رفتن...

من:وای...تو این یک سال ندیده بودم مست کنه!!!حتما واقعا داره از چیزی دیوونه میشه...

بیبی:آره اصلا اهل مست کردن نیست مگر در مواقع اضطراری...

جونگ مین:بیبی یادته آخرین بار کی مست کرد؟؟؟

بیبی فکر کرد و گفت...آخرین بارش وقتی بود که جونگ یون ولش کرد...

جونگ مین:درسته...چون خیلی دوسش داشت و وقتی فهمید بهش خیانت کرده و رفته سراغ یکی دیگه دیوونه شد...

من:امروز چه بازار دیوونه رونق داره...

بیبی:یورین...لحظه های حساسیه...شوخی بسه...

خودمو جمع و جور کردم:ببخشید...

جونگ مین:ممکنه که دوباره جونگ یون رو دیده باشه؟؟

بیبی:از کی این جوری شد؟؟از شب مهمونی؟؟

من:آره..تو ماشین که بودیم سر حال بود ولی راه برگشت نه...

جونگ مین:ممکنه که تو مهمونی جونگ یون رو دیده باشه؟؟؟هنوز دوسش داره...من دفتر خاطراتشو دیدم...هنوز هم در مورد جونگ یون مینویسه...(با معذرت خواهی از عزیزانی که از اوپا یونگ سنگ خوششون میاد)

یهو بیبی پرید و از رو صندلی بلند شد....آره من دیدمش...با وویونگ از 2pm بود....

جونگ مین:یعنی اون بچه پولداره رو ول کرده وبا وویونگه؟؟؟

من:چی ؟یعنی دوباره یونگ سنگ عشقشو با یکی دیگه دیده؟؟باورم نمیشه؟؟یعنی آدمی وجود داره که یونگ سنگ و نخواد؟؟آدم به این خوشگلی....

در زدند...پریدم و گفتم اومدن...رفتم جلو اف اف نگاه کردم...جنی بود...خیلی خوشحال شدم...از بعد شب جشن ندیده بودمش...

جنی:سلام خوبین؟؟الان اوپا زنگ زد و قضیه رو گفت...منم زود اومدم...

من:خوب کردی که اومدی...

جونگ مین:جنی شب جشن تو جونگ یون رو دیدی؟

جنی:آره چطور مگه؟؟

بیبی:بیا.. من گفتم...

جنی :چی شده؟؟

قضیه رو واسش تعریف کردم...

جنی:خوب پس من یه چیز جالب تر دارم که بگم...من دیدم که باهم رفتی بیرون...

من:بیرووون؟

جنی:یعنی تو فضای باز...

من:منم وسطای جشن بود که هر چی نگاه کردم یونگ سنگ و ندیدم...خیلی دوس دارم این بی سلیقه رو ببینم...

جنی:بی سلیقه؟؟منظورت جونگ یونه؟؟

من:آره ..ادمی که یونگ سنگو ول کنه بره سراغ یکی دیگه حتما بی سلیقست...

جنی:انگار از یونگ سنگ خوشت میاد...

من(خیلی جدی):آره که خوشم میاد...

جونگ مین و بیبی باهم:خوشت میاد؟؟

من:آره مگه شما نمیاد؟؟

بیبی:منظورت از این که خوشت میاد چیه؟؟

من:مثل اوپام دوسش دارم...

جونگ مین نفس راحتی کشید و گفت خیالم راحت شد...

همه بر گشتیم نگاش کردیم....

جونگ مین دسپاچه شد :اااااا ....چیزههه...یعنی گفتم اگه ...ممکنه...که اون ...نه تو ..تو اونو... ازش خوشش بیاد....و نه خوشم بیاد..نه خوشت بیاد... اون از تو خوشش نیاد...نه بیاد...نه نیاد از تو خوشش...چیزه... ناراحت میشم...میشی ... وقتی بفهمه اونی که دوست داره.....نه دوسش داری... یکی ...ممم. اونو...نه دیگه رو...نه نه نه یکی دیگرو دوس داره.....

من:جونگ مین:تب داری؟؟؟خودت فهمیدی چی گفتی؟؟؟

بیبی:فکر کنم با سیمای مغزش اتصالی داد....

جونگ مین:سیمای مغز خودت اتصالی میده....

خندیدم و گفتم:نه تو یه چیزیت هست...

جنی:از نگرانی این جوری شده...

جونگ مین پریدو انگشت اشارشو به طرف جنی گرفت و گفت:همینه راست میگه...

در زدند...این دفعه دیگه واقعا اومدن...دویید رفت طرف در...

وقتی اومدن تو.. هیون زیر بغل یونگ سنگو گرفته بود...ولی چشای یونگ سنگ باز بود..

وقتی اومدن تو یونگ سنگ دست هیون و ول کرد و گفت ولم کن...

هیون هم ولش کرد...

یونگ سنگ یه نگاه به همه کرد و چشاش رو من ایستاد...فقط نگام کرد....

اومد جلو و گفت...عزیزم..چرا با من اینکارو میکنی؟من که همه کار واسه تو کردم...اینجوری جواب اون همه زحمت منو میدی؟؟

هنگ کرده بودم...با تعجب به بقیه نگاه کردم...

جونگ مین با اشاره گفت:تو رو با جونگ یون اشتباه گرفته...هیچی نگو..

سرمو تکون دادم...جواب یونگ سنگ و ندادم...

اومد جلو تر...چرا جوابمو نمیدی عزیزم؟؟؟

باز هیچی نگفتم...

دستشو کشید رو گونم...دوست دارم عشق من...

یه دفعه خم شد و لباشو گذاشت رو لبام...

چشام 4 تا شد... به 10 ثانیه نرسیده بود که افتاد زمین و بیهوش شد....

به بقیه نگاه کردم...همه مثل من خشکشون زده بود....نمی دونستم باید چیکار کنم...نفسم بالا نمیومد...

جنی اومد دستمو گرفت و گفت خوبی؟؟

فقط نگاش کردم...

جنی:هییییییی...

به خودم اومدم...یه لحظه فکر کردم که چی شد...فقط دوس داشتم خفش کنم...

با یه خشم نگاش کردم...بعد به جونگ مین که داشت با حرص به یونگ سنگ نگاه میکرد...

من:همش تقصیر تواااا....چرا بهم گفتی هیچی نگو؟؟؟

جونگ مین:خوب من از کجا میدونستم که این اینجوری میکنه؟؟؟

من:خوب مگه مرض داری وقتی هیچی نمیدونی اظهار نظر میکنی؟؟؟؟

کیو:آروم باش...مست بود نفهمید چیکار کرد...

من:چه مست بود چه نبود نباید این کارو میکرد...اگه یه بار دیگه یکیتون مست اومدین خونه من میدونم و شما...

بلند شدم رفتن تو اتاقم...جنی هم اومد دنبالم...

جنی:یورین ....یورین ...صبر کن عزیزم...درسته که اشتباه کرده ولی تو هم باید درکش کنی...جونگ یون اونو پس زده....خیلی واسه یه نفر سخته که عشقش پسش بزنه!!

من:میدونم خیلی سخته...ولی نباید این جوری میکرد...

جنی:در این مورد حق باتوااا..ولی بدون مست بوده...

من: واسه همین میگم دیگه...چرا هروقت تقی به توقی خورد مست میکنن؟؟؟خدا رو شکر که هیچوقت نمیتونم مست کنم...اگه یه بار دیگه یکیشون مست کنه من میدونم و اینا... به جای این که با حرف زدن خودشو خالی کنه میره مست میکنه....

هی حرف میزدم و در طول اتاقم را میرفتم...

جنی دستمو گرفت و گفت تو اروم باش....من میرم ازشون تعهد میگیرم باشه؟؟؟

هیچی نگفتم...

جنی رفت بیرون...

از اون طرف وقتی رفتم...

هیون:خیلی بهش برخورد...

کیو:حق داره بیچاره...

جونگ مین:حالا که این جوری شد اگه یه بار مست بیایم خونه درجا نسلمونو منقرض میکنه...

بیبی:این بیچاره رو از این وسط جمع کنین... پهن شده اینجا..

کیو:حالا چجوری ببریمش؟؟

بیبی :این که کاری نداره...یه دستشو من و یه دستشو هیون و یه پاشوتو و یه پاشو هم بیبی میگیره بلندش میکنیم میبریمش....

بلندش کردن که ببرنش... وقتی به در اتاقش رسیدن جونگ مین محکم سرشو زد به در...

هیون:هییییی؟؟چته؟؟

جونگ مین:حقشه...

دوباره ولش کرد و محکم خورد زمین...

بیبی:اصلا نمیخواد بگیریش... هیون 2تا دستشو بگیر...

جونگ مین: دارم گناهشو جبران میکنم...

کیو دستشو گرفتو بردش کنار...

همون لحظه جنی اومد بیرون...وای دارین چیکار میکنین؟؟؟

 هیون:جنی..این جونگ مینو ببر کنار...

جنی بردش کنارو گفت...ببرینش تو . بیاین پایین که میخوام یه چیزی بهتون بگم...

وقتی همه جمع شدن پایین...

جنی:بهتون گفته باشم خیلی ناراحت و عصبانیه...البته حق بهش میدم...منم جای اون بودم همین کارومیکردم...

جونگ مین:پس حالا باید چیکار کنیم؟؟

جنی:تعهد بدین که هیچوقت تا این حد مست خونه نیاین...اگه یه وقت مست بودین هم برین هتل جایی...اینجا نیاین...

بیبی:من قبول دارم...برو کاغذ وخودکار بیار...

کیو رفتو کاغذو آورد و نوشتن و زیرش امضا کردن...

جنی کاغذو اورد تو اتاقم...

جنی:بیا اینم تعهد...

من:تعهد؟؟یعنی تو واقعا رفتی گرفتی؟؟؟چه بی کاری تو...

جنی:خوب اگه نمیگرفتم ممکن بود تکرار شه...

من:یه چند روز بهشون به محلی کنم خوب میشن...

جنی خندید و گفت: چه کلکی تو...خوبه اگه میدونی با بی محلی خوب میشن...

خندیدم و گفتم:ما اینیم دیگه...

جنی میخواست تعهده رو پاره کنه...

من:نه پارش نکن ...ممکنه یه روز به درد بخوره...

 

 

 

 

 

خوب تموم شد....داستان نه هاااا... این قسمت....

نظر نشه فراموش...

 

 




طبقه بندی: عشق پاک،
[ جمعه 6 آبان 1390 ] [ 12:54 ب.ظ ] [ flor ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

سلاااامممم....اینجا داستانستانه!!!
خوش اومدین امیدوارم خوش بگذره....نظرات و انتقادات و پیشنهادات هم پذیرفته میشود..
تو رو خدا بنظرین ... نمی بخشم کسیو که داستانمو بخونه و نظر نده....
گلبونتون برم من...
بخوشید
نویسندگان
نظر سنجی
??who's the Best female leader/بهترین لیدر دختر از نظر شما کیه؟؟











آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
چت باکس



فروش بک لینکطراحی سایتعکس