تبلیغات
nice storys

nice storys
مهم نیست زندگی رو چجوری شروع کنی...مهم اینه که چجوری تمومش کنی.... 
قالب وبلاگ

سلام

بفرمایین ادامه...نظر هم فراموش نشه

من:هیی منو با فی فی اشتباه گرفتی!!

کیو:واقعا ازت ممنونم یه دنیا نمیدونستم باید چیکار کنم خیلی خوشحالم که بهت گفتم...اول نمیخواستم بگم نمیدونم از خوشحالی باید چیکار کنم

من:60 بار سرتو بکوب به دیوار...فقط شیرینی منو بذار کنار

کیو:قربونت برم الهی

سرمو که بر گردوندم دیدم جونگ مین داره با عصبانیت نگامون میکنه...چشاش سرخ شده بود و رگ گردنش زده بود بیرون..

جونگ مین:ببخشید که مزاحم بگو بخندتون شدم ولی مدیر جو اومده و باهات کار داره.

احساس کردم خیلی از دستم ناراحته؟؟ولی چرا؟؟نکنه فقط آخروشو دیده و شنیده.

من:جونگ مین داری اشتباه فکر میکنی

جونگ مین:نمیخوام چیزی بشنوم...

کیو:دوباره داری مثل اون دفعه زود قضاوت میکنی

جونگ مین با فریاد:این اشتباهه؟؟؟خودم دیدم دارین اینجا دل میدین و قلوه میگیرین

من:خواهش میکنم اروم باش..به خدا اون جوری نیست که تو فکر میکنی داری اشتباه فکر میکنی!!

جونگ مین:اره این که من دیدم رفتی تو بغلش اشتباهه مگه من نفهمم؟؟

کیو:هی چرا داری سرش داد میکشی اصلا نمیدونم چرا داریم واسه تو توضیح میدیم...یورین پاشو بریم

دستمو گرفت و بلندم کرد و دنبال خودش کشوند

جونگ مین دستمو گرفت:ولش کن

گریم گرفت...زدم زیر گریه ..خیلی سخته عشقت بیاد این جوری بهت تهمت بزنه

جونگ مین:حالا چرا گریه میکنی؟؟

دستاشونو از دستم جدا کردم و دوییدم طرف خونه...تو هال همه نشسته بودن مدیر ،بیبی،هیون،یونگ سنگ . بدو بدو رفتم تو اتاقم و درو پشت سرم قفل کردم...

جونگ مین اومد دنبالم پشت در بود:یورین.. یورین درو باز کن خواهش میکنم

جوابشو ندادم..یه چند بار که در زد ناامید شد رفت

اون ور....

مدیر:این چش بود؟؟

بیبی:نمیدونم..

در همین لحظه جونگ مین بدو بدو میاد طرف اتاق من

کیو هم دنبالش

بیبی:کیو.. چی شده؟؟

کیو:این جونگ مین چشه نمیدونم..اگه کسی با یورین حرف بزنه بهش بر میخوره..

جونگ مین که از پله داره میاد پایین میشنوه:این حرف زدنه؟؟تو به این میگه حرف زدن؟

کیو:خواهش میکنم دوباره شروع نکن...اه...بلند میشه میره

یونگ سنگ:جونگ مین مگه چیکار کردن؟؟

جونگ مین یه نگاه به مدیر میکنه و میگه بعدا میگم...

مدیر:انگار من مزاحمم..فقط به یورین بگین از هفته ی بعد کارای آلبوم تکیشو شروع میکنیم، البته در نظر گرفته شده که تو کلیپ هاش جفتش امبر باشه ،بهش بگین آماده باشه

جونگ مین:چیییییییییی؟؟؟؟امبر؟؟؟چرا اون؟؟

مدیر:چون از الان قراره جفت شن دیگه

جونگ مین:خوب با یکی از ماها بنداز،مثلا من

مدیر:نمیشه..اینجوری به همه هم نشون میدیم که رابطه 2تا گروه خوبه

هیون:از هفته بعد؟چه زود..

مدیر:این زود زود کردن یورین به تو هم سرایت کرده؟؟

مدیر بلند شد و رفت

یونگ سنگ :حالا بگو چی شده

جونگ مین قضیه رو تعریف کرد

بیبی:من سرم درد میکنه میرم تو اتاقم

یونگ سنگ:این یکه دیگه چش شد؟

هیون:به نظر من که چیزی نیست بینشون

یونگ سنگ:منم همینو میگم ولی تو چرا عصبانی بشی؟؟

هیون:منم همینو میگم،اصلا چه ربطی به تو داره؟اصلا شاید با هم دوس باشن به تو که ربطی نداره

جونگ مین:نه نباید با هم دوس باشن

یونگ سنگ:چرا خوب؟

جونگ مین:چون...چون...فکر کنم دوسش دارم...

هیون:بعد این همه فکر کردن تازه به این نتیجه رسیده که فکر کنم دوسش دارم،حالا واقعا دوسش داری یا نه؟؟

جونگ مین:اره...میخوامش،نمیدونم با این امبر چش چرون چیکار کنم...

هیون(با خنده):نه...جدی جدی عاشق شدی...

جونگ مین:خوب چیکار کنم کار دلمه دیگه ولی نمیتونم بهش بگم،یعنی میترسم

یونگ سنگ:تو و ترس!!!

هیون:ترس کجا بود ؟مگه لولوه؟

جونگ مین:خودت لولویی نه میترسم قبولم نکنه.چون همیشه با هم دعوا داریم

هیون:من مطمئنم قبولت میکنه.فقط بذار واسه بعد از آلبومش.چون ذهنشو مشغول میکنی

جونگ مین:باشه

حالا من....

انقد گریه کردم که خدا میدونه.چرا همش بهم شک داره؟اصلا چرا هر چی بدبختیه سر من میاد؟

در زدند:یورین منم بیبی درو باز میکنی؟؟

بیبی کسی بود که همه جا باهامه و مثل یه کوه پشتمه

درو باز کردم

بیبی:یورین چرا داری گریه میکنی؟؟

من:هیچی

بیبی:جونگ مین تعریف کرد همه رو واسمون

گریم شدت گرفت:چرا همیشه این کارو  میکنه؟؟مگه من چه بدی در حقش کردم که همیشه دعوام میکنه؟؟

بیبی:عزیزم تو هیچ بدی نکردی،این تیک عصبی داره..بهش نگیر،حالا بخند.نمیخوام این مرواریدارو ببینم که دارن حیف میشن..میخوای قلقلکت بدم؟؟

من:نه تورو خدا.. میدونی که بدجور قلقلکیم

بیبی:دستم داره میاد یا بخند یا رسیداااا؟؟؟

من:اخه این وسط کی خندش میاد؟؟

بیبی:من که هشدار دادم.اومد

شروع کرد به قلقلک دادنم من که زیر دستش تا دلت بخواد خندیدم

بیبی:این جوری بهتره.پاشو بریم پایین...راستی مدیر جو گفت بهت بگیم از هفته بعد کار آلبوم تکیت شروع میشه و جفتت تو همه ی کلیپ هات امبره

من:امبر؟؟؟ایشششش چرا اون؟؟

بیبی:ما هم همینو گفتیم ولی مدیر میگه واسه آلبوم مشترکمون که 3ماه دیگه منتشر میشه بهتره که از الان نشون بدیم 2گروه با هم جورن

من:خودم باید برم با مدیر حرف بزنم ولی اول باید برم سراغ کیو

بیبی:کیو؟؟منم دارم بهت شک میکنم

من:خواهش میکنم بیبی.تو دیگه نگو

بیبی:پس چیکارش داری؟؟

من:نمیتونم بگم ولی به زودی میفهمی

من:کیو کجاست؟

بیبی:تو اتاقش

رفتم پیش کیو...

من:میخوام فردا صبح برم پیش فی فی تو هم میای؟؟

کیو:نه روم نمیشه وقتی میخوای بهش بگی اونجا باشم

من:خوب پس فردا صبح فقط منو برسون

فردا صبح حاضر شدم و از اتاقم رفتم بیرون

یونگ سنگ:تیپ زدی میخوای کجا بری؟؟

من:باید بریم ..کار داریم

جونگ مین:برید؟؟مگه با کی میری؟؟

من:با کیو

لقمه جونگ مین پرید تو گلوش و به سرفه افتاد...سیاه شد از بس سرفه کرد

دوییدم رفتم براش آب بردم..

من:چرا خودتو خفه میکنی؟؟

جونگ مین:باز چرا با اون؟؟

من:اون اسم داره اگه به کسی نمیگی

جونگ مین:حالا هرچی چرا باهاش؟؟

 من:خوب کار داریم..

رفتم زیر پله ها وایسادم و داد زدم:کیو...کیو...کجا موندی؟؟تا برسیم دیر میشه هاااا

کیو:اومدم

وقتی اومد پایین....

بیبی:این یکی هم تیپ زده که شما 2تا در حد المپیک مشکوک میزنین...

من:ما که همیشه تیپ میزنیم این که مشکوک شدن نداره

جونگ مین:اگه این طوره منم باهاتون میام و از رو صندلی بلند شد

من و کیو با هم (با فریاد):نهههههه نمیخواد بیای

هیون:این 2تارو.ولشون کن جونگ مین

کیو دستمو گرفت و کشید دنبال خودش و گفت:بای تا دوباره یه آش دیگه واسمون نپختین

کیو ماشینشو از پارکینگ در اورد و رفتیم به طرف بیمارستان

کیو:یورین دارم میمیرم از استرس

من:نگران نباش ..من پیشتم،فقط باید این هفته جورش کنیم وگرنه میوفته تا 3ماه بعد...این ماه همش من مشغولم ماه دیگه هم همه باهم مشغولیم

کیو:دستم به دامنت تو رو خدا جورش کن

رسیدیم....

من:خوب تو همین جا تو ماشین باش تا من برگردم

رفتم داخل بیمارستان...خدارو شکر زیاد شولوغ نبود

رفتم سمت اطلاعات...یه خانومی پشت میز نشسته بود همین که منو دید مثل فنر از جا پرید

دستمو گذاشتم رو بینیم...سسسس،خواهش میکنم فقط من با فی فی کار دارم

خانومه:بفرمایین تو اتاق انتظار اگه این جا باشین واستون دردسر درست میشه

من:باشه...فقط فی فی رو صدا بزنین

خانومه:باشه و رفت

فی فی اومد...مثل همیشه با ابهت..ازش خیلی خوشم میومد،دختر محکمی به نظر میرسید،باهاش دست دادم

من:سلام فی فی جان خوبی؟من یورین هستم

، من که از طرف داراتونم ss501 فی فی:میدونم خاننده ی جدید

من:خوشحالم که طرفداری مثل تو دارم

فی فی :ممنون.. بفرمایین بشینین

فی فی:چه کمکی از دست من بر میاد

من:میخوام اول باهات آشنا شم.اول بگو کجایی هستی؟

فی فی:من مامانم ایرانیه و بابام تایوانی..

یه جوری شدم..ایران؟؟اونجا کجا بود؟؟ولی یه احساسی بهم دست داد....الان کیو مهمتره..

من:خوب اینجا چیکار میکنی؟؟

فی فی:اومدم پزشکی بخونم

من:داری طرحتو میگذرونی اینجا؟؟

فی فی:اره 8ماه دیگه مونده

من:دیگه میمونی؟؟

فی فی:هنوز تصمیم نگرفتم شاید رفتم تایوان شاید ایران شاید هم اینجا!!

من: خوب میخوام بگم چیکارت داشتم میخوای با مقدمه بگم یا بی مقدمه؟؟

فی فی:از مقدمه چینی خوشم نمیاد

 زندگی میکنم. ss501من:خوب همون طور که میدونی من با

فی فی:بله

من:خوب کیو از روزی که من اومدم بیمارستان تا حالا انگار از تو خوشش امده

فی فی: کیو؟؟منظورت کیم کیو جونگه؟؟

من:اره دیگه مگه ما چندتا کیو داریم؟؟

فی فی:از من خوشش اومده؟؟

من:اره

فی فی:غیر قابل باوره

من:میخواد باهات دوس باشه

فی فی:خیلی غیر منتظره بود...باید فکر کنم

من:اگه میشه تا اخر این هفته خبرم کن چون دیگه از این هفته به بعد تا 3ماه مشغولیم و اگه بگی نه دیگه کیو مارو به روزگار سیاه مینشونه...خندیدم

فی فی هم خندید:باشه خبرت میکنم

من:پس شمارتو بده...شنبه بهت زنگ میزنم...خوب فکراتو بکن حیفه پسر خوبیه..الان هم تو ماشین داره میمیره از استرس

فی فی با شه خبرت میکنم

من:پس من میرم تو هم به کارات برس.خداحافظ

وقتی اومدم بیرون دیدم کیو نیست...بهش زنگ زدم...زود اومد

من:کجا رفتی؟؟

کیو:با سیلی از هوادارا روبرو شدم مجبور شدم در رم..خوب چی شد؟

من:چی چیشد؟

کیو:یورین اذیت نکن دیگه زود باش بگو که دارم میمیرم

من:نه نمیر الان که حوصله نعشه کشی ندارم

کیو:باشه نمیمیرم بگو

من:من گشنمه ..تو گشنت نیست؟؟

کیو:ااااا یورین تو رو خدا اذیت نکن دیگه

دلم نیومد بیشتر اذیتش کتم همه ی حرفامونو بهش گفتم

کیو:پس جای امیدواریه...فقط تا شنبه می میمیرم و زنده میشم

من:باید شیرینی بدی

کیو:الان میبرمت یه رستوران شیک چطوره؟؟

من:عالیه...می میخوام برم رستوران دریایی

کیو:باشه بریم

رفتیم ناهار خوردیم و برگشتیم خونه

رسیدیم خونه....با صورتی خندان وارد شدیم

جونگ مین:انگار خیلی خوش گذشته

کیو:معلومه که خوش گذشته

هیون:یورین بیا کارت دارم،و رفت تو اتاقش...

نظر یادتون نره




طبقه بندی: عشق پاک،
[ چهارشنبه 18 آبان 1390 ] [ 10:47 ق.ظ ] [ flor ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

سلاااامممم....اینجا داستانستانه!!!
خوش اومدین امیدوارم خوش بگذره....نظرات و انتقادات و پیشنهادات هم پذیرفته میشود..
تو رو خدا بنظرین ... نمی بخشم کسیو که داستانمو بخونه و نظر نده....
گلبونتون برم من...
بخوشید
نویسندگان
نظر سنجی
??who's the Best female leader/بهترین لیدر دختر از نظر شما کیه؟؟











آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
چت باکس



فروش بک لینکطراحی سایتعکس