تبلیغات
nice storys

nice storys
مهم نیست زندگی رو چجوری شروع کنی...مهم اینه که چجوری تمومش کنی.... 
قالب وبلاگ
سلام بر دوستان گرام
احوال شما؟خوش میگذره بدون ما؟
خوب خوب خوب من اومدم با پارت بعد
اول میخواستم نیامااا ولی بعدا گفتم بیام که دلم براتون تنگ شده

هرگز نشه فراموش....نظر بدی فراوون
(قافیه نداره ولی بد نیست...شما با قافیه خودتون بخونین
)
خوب ادامه...

امبر:نمیشه این جوری که از سولی استقبال کردی از منم استقبال کنی؟

من:آخه آدم هر کس و نا کسی رو که بغل نمیکنه

امبر:باشه رو استیج میبینمت و رفتن 3تاشون

جونگ مین:دوس دارم فکشو بیارم پایین پسره ی آشغال

من:خون خودتو کثیف نکن.فقط حواست به خودت باشه

جونگ مین:هست.تو نگران نباش..

تعجب کردم..تا چند وقت پیش که از این که با ماریا بود ناراحت نبود ولی انگار حالا دیگه نمیخواست ازش تعریف کنه یا حتی باهاش حرف هم بزنه.! یعنی چی شده بود؟؟

رفتم بالا.

عکاس:خوب یادتونه اون دفعه چه فرمایی بهتون گفتم بگیرین؟

امبر:اره خوب خوب یادمه..آروم تو گوشم گفت:حالا اگه میتونی از تو بغلم در بیا ..انقدر محکم بغلت میکنم که دردت بیاد

محکم هلش دادم عقب:بی شعور آشغال.فکر کردی کی هستی؟

مدیر جو:چی شده یورین؟

من:حالم ازش بهم میخوره دیوونه

جونگ مین رفت جلو و یقه ی امبرو گرفت:الاغ چی بهش گفتی؟

دیدم اگه جلوشو نگیرم کار دست خودشون میدن .فوری پریدم و رفتم بازوی جونگ مینو گرفتم و کشیدمش

من:جونگ مین کاریش نداشته باش.ارزششو نداره

جونگ مین:چی بهت گفت هان؟

من:هیچی.. هیچی نگفت،ول کن خواهش میکنم،ازت خواهش کردم،جونگ میییین!!!

جونگ مین نگام کرد:باشه فقط به خاطر تو

ماریا:انگار دوسش داری که فقط بخاطرش هم دعوا راه میندازی و هم ول میکنی؟

جونگ مین نگام کرد،با نگاه بهش گفتم بگو نه

جونگ مین:آخه مثل خواهرمه..همه تو گروه دوسش داریم..منم شامل بقیه میشم..

ماریا:اگه یه وقت ولتون کنه چی؟

جونگ مین:ولمون نمیکنه .من مطمئنم

من:ببخشید ماریا.اگه میشه شرتو کم کن

ماریا عصبانی رفت کنار

سولی:من از طرف امبر ازت معذرت میخوام

من:اشکال نداره..به چهره ی زیبای تو بخشیدمش

مدیر جو:خوب بسه دیگه..امبر بار آخرت باشه وگرنه من میدونم و تو..یورین تو هم ببخشش

من:چشم.و با نفرت به امبر نگاه کردم

وقتی کارای عکس تموم شد فوری رفتم پیش جونگ مین:بریم؟خسته شدم.

جونگ مین:اره

تو ماشین...

جونگ مین:چی بهت گفت؟

من:هیچی .ولش کن

جونگ مین:نه میخوام بدونم

وقتی بهش گفتم چی گفت محکم زد رو ترمز و ایستاد و از ماشین پرید پایین...

تعجب کردم..

رفتم پایین دیدم نزدیک یه پارکیم..رفته بود تو پارک ولی ندونستم کجاست،رفتم دنبالش،پارکه خیلی تاریک بود

من:جونگ مین؟جونگ مین؟کجایی؟

یهو دیدم از جلوم چندتا پسرا دارن میان.تر سیدم و خواستم برگردم که دوییدن و اومدن جلوم..از ترس میلرزیدم

یکیشون گفت:خانوم خوشگله اینجا چیکار میکنی؟بیا باهم بریم خوش بگذرونیم و اومد دستشو انداخت دور گردنم..

هولش دادم و خواستم در برم که یکی دیگه منو گرفت

از ترس فقط جیغ کشیدم و جونگ مینو صدا زدم

یهو اومد و اونا رو زد..چون مست بودن زود از دستشون در رفتیم..دوییدیم یه طرف دیگه..

همش داشتم گریه میکردم..خیلی ترسیده بودم

جونگ مین:خوبی؟

من(با هق هق):خیلی ترسیدم ..کجا بودی؟خیلی صدات زدم..

جونگ مین بغلم کرد:آروم باش..ببخشید..قول میدم بیشتر تنهات نذارم..آروم باش

با این که خیلی ترسیده بودم ولی تو بغلش آروم گرفتم

رو یه صندلی نشستیم

من:چرا از ماشین بیرون رفتی؟

جونگ مین:چون خیلی عصبانی بودم و اگه تو ماشین میموندم سر تو خالی میکردم

من:چرا؟چه ربطی به تو داشت؟امبر به من گفته بود که جوابشو دادم

جونگ مین:یعنی نمیدونی چرا؟

نگاش کردم...نگام کرد.

سرشو اورد جلوی صورتم:چون دوست دارم وآروم لباشو گذاشت رو لبام

شکه شده بودم ولی اصلا نمیتونستم تکون بخورم

یعنی خواب نبودم؟این جونگ مین بود که دوسم داشت و منو بوس میکرد؟

حدودا 30 ثانیه بعد رفت عقب..روم نمیشد بهش نگاه کنم سرمو انداختم پایین

جونگ مین: تو چی؟نمیخوای بهم بگی؟

هیچی نگفتم..جونگ مین چونمو گرفت و سرمو آورد بالا و تو چشام زل زد..تاب نگاشو نداشتم

جونگ مین:نگفتی؟یعنی کارم اشتباه بوده؟

من:نه

جونگ مین:یعنی تو هم دوسم داری؟

سرمو به نشونه اره تکون دادم

محکم بغلم کرد: .. عاشقتم یورین ...عاشقتم...

آروم تو گوشش گفتم:منم همین طور

(بقیه حرفامون سانسوره...آخه برای بچه ها بد آموزی داره)

وقتی رفتیم خونه همه اونجا بودن...جنی و فی فی و بقیه

جونگ مین دستمو گرفت و گفت بریم؟

من:مگه اجازه میخواد که داری اجازه میگیری؟

خندیدیم و رفتیم داخل..

هیون:به به ...چه عجب؟اومدین؟کجا بودین؟مدیر جو گفت خیلی وقته کارتون تموم شده؟؟؟

جونگ مین؟یکی یکی بپرس تا جواب بدیم و خندید و نگام کرد

فی فی:حالا چرا دست همو ول نمیکنین؟از وقتی اومدی دست همو گرفتین؟

خواستم دستمو در بیارم از دستش که محکم دستمو گرفت

جونگ مین:خوب خوب خوب خوب..اقایون و خانوما...یه خبر دست اول...از امروز به بعد منو یورین رسما با هم دوس شدیم

یه لحظه همه ساکت شدن... هیچکی هیچی نگفت...

یه دفعه جنی یه جیغی زد و پرید بغلم:واااااااااااااااااااای خیلی خوشحالم...بالاخره آقای مجنون اعتراف کرد؟مبارکه ...امید وارم رابطه خوبی داشته باشین

من:مرسی..ولی بالاخره؟

جونگ مین یه سرفه مصلحتی کرد..فهمیدم یه کاسه یی زیر نیم کاسه ست ولی به یه وقت دیگه واگذارش کردم..

فی فی محکم بغلم کرد..منم محکم بغلش کردم..با این که فقط چند روز از آشنایی رسمیمون میگذشت ولی واقعا تو دلم جا باز کرده بود...

فی فی:واقعا واست خوشحالم.حالا جاریم هستی یا خواهر شوهر؟

کیو:هر دوتاش ..من که حاضر نیستم اسم دیگه جز خواهر بهش بدم..

بقیه هم بهمون تبریک گفتن

آخری بیبی بود...انگار که یه سطل آب یخ روش خالی کرده باشن..مثل گنگ ها بود.فقط به تبریک میگم اکتفا کرد و رفت بیرون

من:این چش بود؟

یونگ سنگ:هیچی..حالش خوب نبود..از قبل از این که شما بیاین هم سر حال نبود.. شما خوش باشین تا من برگردم..

جونگ مین:اخیش ..خیالم راحت شد..باشه راحت باش

من:آخیش مال چی بود؟

جونگ مین:هیچی

کیو:خوب یورین..حالا واسم تعریف کن که چی گفتین و چیکار کردین؟

من:مگه مفتش محلی؟؟چرا تو کار بقیه فضولی میکنی؟

کیو:دقیقا حرفای خودمو تحویلم میدی؟

من:مگه تو گفتی که منم بگم؟

فی فی:جونگ مین نمیخوای شیرینی بدی؟

جنی:وای راس میگه..یادم رفت..یالا پاشو..تا یه سور حسابی ندی که دست از سر کچلت بر نمیدارم!!

جونگ مین:اگه کلم کچله که دستت روش لیز میخوره...پس راحت میشه برداشت..

جنی:یالا پاشو..حرف اضافی بسه .ما شیرینی میخوایم یالا..ما شیرینی میخوایم یالا...

همه باهم میگفتن: ما شیرینی میخوایم یالا...خندم گرفته بود..

فی فی:ساکت شدی؟نکنه جونگ مین بهت گفته نباید حرف بزنی؟

من:بی جا میکنه بگه؟مگه من نوکرشم که بگه بمیر باید بمیرم؟

جونگ مین:اا؟حالا من زور گو شدم؟

من:بودی عزیزم..

جونگ مین:اصلا بی خود کردی؟من نمیخوام باهات دوس باشم من قهرم...برگشت که بره که پاش لیز خورد و محکم خورد زمین...

انقدر خندیدیم که نگو...شکممو گرفته بودم و داشتم میخندیدم

من:حقته..تا تو باشه با من این جوری حرف نزنی..

فی فی:تا تو باشی این جوری باهاش حرف نزنی..دختر به این خوبی...

جنی:راس میگه..اصلا ول کن اینا رو..پاشین 3تایی بریم بیرون..

من:من که پایم..تو چی فی فی؟

فی فی:منم هستم..بزن بریم

هیون:بشینین بیبینم..

جنی:معذرت میخوام..روزگار زور گویی آقایون به سر اومده..پاشین بریم.

 

تو اون اتاق...

یونگ سنگ:بیبی..چت شد یهو؟

بیبی:میخوام تنها باشم..برو بیرون

یونگ سنگ:تا نگی نمیرم

بیبی(با فریاد):میگم برو بیرون...

یونگ سنگ:بذار حرف بزنیم تا راحت شی..

یه دفعه میزنه زیر گریه..

یونگ سنگ:چی شده؟ بگو تا سبک شی

بیبی:میخوامش..فکر نمیکردم این جوری بشه...

یونگ سنگ:یورینو؟

بیبی:آره..تحملشو ندارم..فکر نمیکردم جونگ مینو دوس داشته باشه

یونگ سنگ:نمیتونی دوسش داشته باشی ..هرچی باشه اون الان دوس دختر دوستته ..اینو یادت باشه

بیبی:خیلی سخته..الان 2 ساله که دوسش دارم..خیلی طول میکشه تا بخوام از دلم بیرونش کنم

یونگ سنگ:چیکار میتونی بکنی؟فقط مواظب باش که جونگ مین و یورین از این قضیه بویی نبرن..بد میشه..

بیبی:خیلی سخته

یونگ سنگ:میدونم..درکت میکنم..ولی چیکار میتونی بکنی؟

بیبی:زجر کشیدن..دوس دارم از اینجا برم..

یونگ سنگ:فکرش هم نکن چون از 2هفته بعد کار آلبوممون شروع میشه..من نمیذارم بری جایی

بیبی:باشه ولی کمکم کن..ازت خواهش میکنم

یونگ سنگ:من هر کاری که از دستم بر میاد برات میکنم..اینو مطمئن باش

 

این اتاق...

جنی:خوب پاشین بریم نه...

جونگ مین:باشه بابا شکمو..تو با این شکمت هیون رو ورشکست میکنی

جنی:تو غصه منو نخور..مواظب خودت باش که ورشکست نشی

من:هی جنی..من که مثل تو ول خرج نیستم..

کیو:بسه بابا..اصلا من ول خرج.خوبه؟

جونگ مین: برم اون 2تا رو هم صدا بزنم..شما هم حاضر شین

جونگ مین:بیبی..یونگ سنگ..بیاین که میخوایم بریم بیرون

یونگ سنگ میاد بیرون و میگه:بیبی زیاد حالش خوب نیست،شما برین خوش بگذره.

جونگ مین:چیزی شده؟از چیزی ناراحته؟

یونگ سنگ:نه.انگار داره سرما میخوره..

جونگ مین:باشه ..ما میریم پس

رفتیم به یه رستوران خیلی شیک..

جونگ مین:جنی!اگه زیاد بخوری من میدونم و تو

جنی:به تو چه؟من هر چی بخوام میخورم

جونگ مین:هیون از دخترای پر خور خوشش نمیاد

هیون:از طرف من حرف نزن..من جنی رو هر جور که باشه دوس دارم

همین لحظه یکی صدا مون زد..بر که گشتیم ویکتوریا و لونا بودند

لونا:شما اینجا چیکار میکنین؟

کیو:شما اینجا چیکار میکنین؟

ویکتوریا:اول لونا پرسیداا!!ولی خوب ما  اومدیم شام اینجا

جونگ مین:خوب شد گفتین وگرنه فکر میکردم واسه ناهار اومدین

لونا:حالا شما چرا اومدین اینجا؟

جنی:اومدیم از جونگ مین شیرینی بگیریم

ویکتوریا:شیرینی چی؟

جنی:شیرینی متاهل شدنش

لونا:چی؟

جونگ مین دستمو گرفت :اخه ما رسما با هم دوس شدیم

لونا:واقعا تبریک میگم.خیلی بهم میاین

ویکتوریا:منم تبریک میگم

لونا:پس باید به ما هم شیرینی بدین

ویکتوریا:ایشون کی هستن ؟

کیو:منم معرفی نکردم..ایشون دوس دختر من فی فیه

لونا:چه جالب 2تا تون باهم !!؟؟

ویکتوریا:بریم اونجا تا پیش هم باشیم و از شیرینی شما لذت ببریم و خندید

وقتی رفتیم..

کریستال:وای ببین کیا اینجان؟خوشحالم که میبینمتون

من:خیلی وقته همدیگه رو ندیدیم

لونا:بچه ها یه خبر دست اول...یورین و جونگ مین  و  کیو جونگ و فی فی با هم دوس شدن

سولی:راس میگی؟تبریک میگم عزیزم

ماریا:چه خوب...باید تبریک بگم نه؟تبریک میگم

یه لحظه ترسیدم... اگه ماریا نقشه ای داشت چی؟

اون همیشه میگفت با خودت زیاد کار ندارم ولی با عشقت کار دارم..چون زجر عشق سخت تر از زجر خود آدمه....

 

 

 

تموم شد...نظر نشه فراموش

 




طبقه بندی: عشق پاک،
[ شنبه 19 آذر 1390 ] [ 07:39 ب.ظ ] [ flor ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

سلاااامممم....اینجا داستانستانه!!!
خوش اومدین امیدوارم خوش بگذره....نظرات و انتقادات و پیشنهادات هم پذیرفته میشود..
تو رو خدا بنظرین ... نمی بخشم کسیو که داستانمو بخونه و نظر نده....
گلبونتون برم من...
بخوشید
نویسندگان
نظر سنجی
??who's the Best female leader/بهترین لیدر دختر از نظر شما کیه؟؟











آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
چت باکس



فروش بک لینکطراحی سایتعکس