تبلیغات
nice storys

nice storys
مهم نیست زندگی رو چجوری شروع کنی...مهم اینه که چجوری تمومش کنی.... 
قالب وبلاگ

سلااااامممم......

بالاخره اومدم.....با هزار زحمت نوشتم اونم شبی 5 خط و بس...وگرنه الان نمیتونستم بذارم...

اینم قسمت بعدی...بفرمایین ادامه....

من:ماریا جون اصلا متوجه نمیشم چی میگی...

که یهو موهامو کشید و به طرف نرده های بالکن هلم داد...نفهمیدم چی شد فقط فهمیدم بین زمین و آسمون معلقم و فقط میله رو گرفتم...

یه جیغ کشیدم و گفتم کمک....

ولی ماریا فقط بالا سرم وایساده بود و با یه نگاه شیطانی نگام میکرد...

گفت:دوس دارم هرچه زودتر بیفتی پایین و بمیری...

من:ماریا بخدا اشتباه میکنی...من.. من...

ماریا:حرف چرند بزنی انرژیت هدر میره هااا...و یه خنده ی بلند شیطانی کرد.....

من:تو رو خدا...یهو یکی از دستام ول شد...

اومد جلومو دستیمو که نرده رو گرفته بودم گرفت و گفت:

کسی که چیزایی که دوس دادمو ازم بگیره باید بمیره...

که یهو یکی ماریا رو هل داد و اومد طرف من و دستمو گرفت و کشیدم بالا....

چشمامو که باز کردم دیدم شارا و نهال و مایکل بالا سرمن..

نهال:یورین خوبی؟چت شد؟ چرا از اینجا آویزون بودی؟

هیچی نگفتم.. از ترس زبونم بند اومده بود..

نهال: البته حدس میزنم کاره کیه ولی نمیدونم چرا؟

و با یه نگاه عصبانی رفتو یقه ی ماریا رو گرفت...

نهال:دیوونه...روانی...میخواستی بکشیش؟؟ مگه چیکارت کرده؟اونی که آزارش به یه مورچه هم نمیرسه؟؟؟ همین جوری داد میزد...

ماریا: حقشه ..کسی که چیزایی که دوس دارمو ازم بگیره باید بمیره..

نهال: چی؟ چیو ازت گرفته؟؟

ماریا: عشقمو.....

همه با تعجب نگاش کردن...

ادامه داد:آره عشقم مایکلو ازم گرفته...معلوم نیست اون کثافت عشق دزد چیکار  کرده و چقدر عشوه اومده که مایکل جذبش شده...

یهو مایکل رفت جلو و محکم خوابوند تو گوشش.....

با تعجب بهش نگاه کرد و گفت: مایکل...یعنی تو بخاطر این منو زدی؟؟؟چشاش پره اشک شده بود...

مایکل:اره ...تا تو یاد بگیری این طرز حرف زدن نیست... من عاشق نجابتش شدم و دوسش دارم و مطمئن باش آدمی ومثل تو رو دوس ندارم...

من:مایکل خواهش میکنم....

مایکل دیگه چیزی نگفت ...

نهال زیر بغلمو گرفتو بلندو کرد:پاشو عزیزم...موبایلت کجاست؟باید به کسی خبر بدیم...

من: نه نمیخواد من خوبم...

نهال کجا خوبه؟اگه ولت کنم با سر میخوری زمین....

همین لحظه شارا باگوشیم برگشت...

نهال: شماره اولت کیه تا بهش بزنگم..

من :نهال گفتم نمیخواد...

همین لحظه گوشیم زنگ زد...

نهال:شارا کیه؟

شارا:نوشته جونگ مین...

نهال:خوب بردار بهش بگو...

من:تو رو خدا نگران میشن ...نگو..

ولی دیر شد چون شارا گوشیو برداشت و همه چیو بهش گفت...اونم به کی؟؟؟؟؟لابد دوباره داد میکشید سرم......

15 دقیقه بعد یه صدای جیغ هایی از طبقه پایین اومد..

دنیل:چی شده یعنی؟کسی چیزیش شده؟

از در رفت بیرون که پشت در خشکش زد به یه چیزی زل زد...

یهو رفت کنار و پسرااومدن داخل...

پس جیغ و دادا واسه اینا بود...

گفتم چرا اومدین؟

جونگ مین اومد کنارم نشست و گفت:خوبی؟ چیزیت نشده؟

من:خوبم..

کیو:مطمئنی؟

من:اره

یونگ سنگ:پاشو بریم

جونگ مین اومد جلو و زیر بازو مو گرفت و کمکم کرد تا بلند شم...

چشام به بیبی افتاد که با التماس و یه نگاه غمگین نگام میکرد...منظورشو نفهمیدم...

همین که دسته جونگ مین به بدنم خورد دلم یه جوری شد...احساس کردم یه چیزی تو دلم تکون خورد...

یهو همه بچه ها ساکت شدن و تعجب کرده بودن....این کیه که جونگ مین دستشو گرفته؟؟چیکارشه؟؟

وقتی از در میخواستم برم بیرون یونگ سنگ و کیو و بیبی که مشغول امضا دادن بودن...هیون هم داشت با مدیرمون حرف میزد..

جونگ مین:اینجا وایسا تا برم ماشینو بیارم...

من:باشه

جونگ مین رفت...یهو یکی بازومو گرفت و کشیدم عقب...

بر گشتم...ماریا بود...

ماریا: ببین جوجه.. قسم میخورم تا به خاک سیاه نشونمت دست از سرت بر ندارم...هر وقت احساس کردی یه مشکلی داری مطمئن باش از طرف منه...تو و اون پسرای احمقو بیچاره میکنم...همیشه نگات میکنم...مواظب خودت باش....

ولم کرد و رفت...

ترسیدم...از شیطان هم بدجنس تر بود...چشاش خیلی وحشتناک بود...سرخه سرخ....

یهو یکی دستشو گذاشت رو شونم...برگشتم و یه جیغی زدم...

جونگ مین: یورین؟؟چته؟؟1ساعته دارم صدات میزنم؟؟؟

من(با یه حالته منگی):ها؟هیچی؟ بریم...

جونگ مین:خوبه؟چرا این جوری شدی؟؟

من:بریم خستم....

شب که قضیه رو برا بچه ها تعریف کردم...

جنی:میرم ببینم چکارست و اگه تونستم دست به سرش میکنم...

هیون:اره حتما یه کاریش بکن...این روانی خطر جانی داره...

 

 

تا همین جا نوشته بودم...امیدوارم خوشتون بیاد ..بای تا بعد...

راستی نظر....

 

.


طبقه بندی: عشق پاک،
[ پنجشنبه 21 مهر 1390 ] [ 03:52 ب.ظ ] [ flor ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

سلاااامممم....اینجا داستانستانه!!!
خوش اومدین امیدوارم خوش بگذره....نظرات و انتقادات و پیشنهادات هم پذیرفته میشود..
تو رو خدا بنظرین ... نمی بخشم کسیو که داستانمو بخونه و نظر نده....
گلبونتون برم من...
بخوشید
نویسندگان
نظر سنجی
??who's the Best female leader/بهترین لیدر دختر از نظر شما کیه؟؟











آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
چت باکس



فروش بک لینکطراحی سایتعکس